شاید روزی
ایران دخت را گرفتم و نوشیدم . اینکه می گویم نوشیدم یعنی درست مثل یک لیوان آب گذاشتم روی لبم و سر کشیدم بالا. مدتها است ایران دخت می خرم و آن هم فقط به علت احترام و علاقه ای است که برای آقای محمد قوچانی قایلم . اما این هفته و اتفاقا بعد از دو سه هفته ای که بعلت مشغولیت نتوانستم خرید روزنامه و مجله ام را پی بگیرم ، وقتی ایران دخت را دستم گرفتم از تعجب چشمانم گرد شد . بعد هم من بودم و ساعتهایی که بر روی مجله افتادم. تا شد 3 نصفه شب!!! البته این مشکل من با شهروند امروز هم بود که فرصت برای خواندنش همیشه کم بود. به هر حال ویرایش جدید ایران دخت بسیار مبارک است و امیدوارم حداقل تا چند ماهی ادامه پیدا کند.
آیا خاتمی در کارزار دهم پیروز می شود ؟
ما ایرانیها حافظه تاریخی خیلی ضعیفی داریم . آنقدر ضعیف که گاهی دو سال قبل خودمان را هم بخاطر نمی آوریم . چه برسد به یک دهه و دو دهه و یک قرن و دو قرن . برای همین مرتب دچار تسلسلهای خنده داری می شویم و البته خیلی ها هم از این تسلسل ها و دور زدنهای ما ، ماهی های خوبی صید کرده اند . اگر کمی تاریخ چند سال گذشته را مرور کنیم ، نه دور خودمان می چرخیم و نه کسی از این آب گل آلود ماهی می گیرد .
علیرغم میل درونی ، معتقدم اعلام آمادگی و کاندید شدن خاتمی برای انتخابات ریاست جمهوری ، یک اشتباه بود . اشتباهی که تاوان سنگینی هم دارد . یعنی حذف کامل خاتمی از صحنه سیاست ایران ، و با شخصیتی که از سید می شناسیم ، کناره گیری و گوشه نشینی همیشگی یا حدااقل بلند مدت . بعبارت دیگر کسی که می توانست در انتخابات یازدهم ( دو دوره دیگر) کاندید محبوب اطلاح طلبان باشد ، به راحتی از دست خواهد رفت .
چرا آمدن سید محمد خاتمی اشتباه بود ؟
1- در نظامات دموکراسی یا حداقل نظامی که بر اساس ریخت دموکراسی طرح ریزی شده باشد هر فرد می تواند دو دوره با رای مردم رییس جمهور باشد . در تاریخ 30 ساله ایران بجز بنی صدر معزول و رجایی شهید – که بر حسب اتفاق و حادثه از دور کنار رفتند – ایرانیان کمتر از دو دوره با کسی عهد نمی بندند .
2- همانطور که چند سطر بالاتر گفته شد ، ایرانیان حافظه ضعیفی دارند و مراد و مطلوب خود را زود فراموش می کنند . شاید این دلیلی باشد بر شکست سنگین رفسنجانی در انتخابات دور قبل . یادم هست سال 76 در تب داغ انتخابات ، عده کثیری هنوز خواهان هاشمی رفسنجانی بودند . حتی کار به آنجا کشید که صحبت از تغییر قانون اساسی و اضافه شدن دوره های ریاست جمهوری بود . و این جز از اقبال عمومی مردم به هاشمی رفسنجانی نبود . این اتفاق نیافتاد . هاشمی اما 8 سال بعد و در رقابت با محمود احمدی نژاد ، شکست سنگینی خورد . شاید به خاطر فراموشی مردم ایران بود . او را از یاد برده بودند ؟ شاید ایرانیان بیشتر از دو دوره با کسی عهد نمی بندند!
3- باز هم از تجربه هاشمی رفسنجانی بگویم . خالی از پند نیست . هاشمی مرد باهوشی است . موقعیت طلب و تیزبین است . پس بین دو دوره خاتمی کاندید ریاست جمهوری نشد . در انتخابات سال 84 هم کاندید دندانگیری نبود . اصلاح طلبان ذلخوش کرده بودند به وزیر خاتمی . اصولگرایان هم انگار تصمیم متحدی نگرفته بودند . پس هاشمی کاندید شد . اما چرا در مواجهه با احمدی نژاد ، جوانی که کمتر مردم او را می شناختند ، غافلگیر شد ؟ چرا در دور دوم هم نتوانست سند ریاست جمهوری را پس بگیرد ؟ آیا خاتمی می تواند بین دو دوره احمدی نژاد غالب میدان شود ؟
دور می دانم که مردم تجربه 8 ساله خاتمی را به امتحان 4 ساله احمدی نژاد ترجیح دهند . جامعه ایران لایه های متفاوتی دارد . آنقدر متفاوت که احمدی نژاد را به هاشمی رفسنجانی ترجیح دهد . آنقدر متفاوت که اصلاح طلبان سال 84 آنها را فراموش کرده بودند .
خاتمی را دوست دارم . و نمی خواهم به عرصه ای وارد شود که احتمال باخت زیادی دارد . که در این صورت دیگر او را در سیاست ایران نخواهیم دید . اصلاح طلبی را هم همینطور
صبح
کاغذ بازی را هیچ وقت دوست نداشتم . هیچکس دوست ندارد . اما همیشه ، هر کجا انگار ناگذیریم از پر کردن انواع و اقسام فرمها . امروز که رفته بودم برای دریافت وام چندغاز از بانک عزیز ، بارها و بارها اطلاعات مشابهی را در فرمهای مشابهی وارد کردم که مسئول باجه می گفت بسیار لازم و ضروری و حیاتی است . حتما هست.
آینه
کجای این آینه گم شد؟
کدام ترانه
عطر تو را دزدید
نگاهت
لای کدام دفتر جا ماند ؟
…
آینه
هر روز
سراغت را از من می گیرد
چیزی نمانده
تصویرم را کدر نشان دهد
از رفتنت
تصویر هزار پاره ام
هر روز بیشتر می شود…
.
.
.
( آینه می شکنه هزار تیکه می شه
اما باز تو هر تیکه اش عکس منه
…. )
…
…..
من تمام سه شنبه های غمگین را
پشت چشمهایت پنهان می کنم
روزی که
نگاهت را برای من کنار بگذاری
***
ستاره ها سراغ دستانت را از من می گیرند
و ماه
نشانی صورتت را از من می خواهد
و تمام بادها
به جستجوی گیسویت
گردباد شده اند
باغ در سکوت است
پرنده ها آواز نمی خوانند
چون نغمه زمزمه های تو
سرمشق آوازشان بود
****
وقتی ستاره ها خیس می شوند
آینه خورشید را کج می تاباند….
باز هم باران
با ترانه!!
زیر این سقف بلند
که افق گم شده است
و بجز خش خش صد چرخ و موتور
غیر از این نم نم بدچرخ اتول
نه صدایی . نه هوایی
ریزش باران هم ، بی ترانه شده است.
حیف . این نم نم و آن خش خش
قابل کشتن نیست
شیشه پنجره از دود و غبار
قابل شستن نیست
نه به باران نه به باد
“شیشه پنجره را باران شست؟”
نه پسر جان .
شیشه پنجره را مادر شست.
باز آسفالت خیابان خیس است
وای…
باز هم باران
باز هم قطره سیاهی از آب
حل شده دود و کثافت در آن
باز هم باران
چتر من اینک کو
زیر باران باید
چتر را راه انداخت…
باز هم باران
آسمان تف انداخت…