مقالات پرسه

مقالات پرسه نظر شخصی نویسنده در مورد مسائلی است که فکر می کند ارزش نوشتن دارند.

شاید روزی

دیدگاهی بگذارید »

ایران دخت را گرفتم و نوشیدم . اینکه می گویم نوشیدم یعنی درست مثل یک لیوان آب گذاشتم روی لبم و سر کشیدم بالا. مدتها است ایران دخت می خرم و آن هم فقط به علت احترام و علاقه ای است که برای آقای محمد قوچانی قایلم . اما این هفته و اتفاقا بعد از دو سه هفته ای که بعلت مشغولیت نتوانستم خرید روزنامه و مجله ام را پی بگیرم ، وقتی ایران دخت را دستم گرفتم از تعجب چشمانم گرد شد . بعد هم من بودم و ساعتهایی که بر روی مجله افتادم. تا شد 3 نصفه شب!!! البته این مشکل من با شهروند امروز هم بود که فرصت برای خواندنش همیشه کم بود. به هر حال ویرایش جدید ایران دخت بسیار مبارک است و امیدوارم حداقل تا چند ماهی ادامه پیدا کند.

نوشته شده توسط hobor

دسامبر 25, 2009 در 2:52 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

آیا خاتمی در کارزار دهم پیروز می شود ؟

دیدگاهی بگذارید »

ما ایرانیها حافظه تاریخی خیلی ضعیفی داریم . آنقدر ضعیف که گاهی دو سال قبل خودمان را هم بخاطر نمی آوریم . چه برسد به یک دهه و دو دهه و یک قرن و دو قرن . برای همین مرتب دچار تسلسلهای خنده داری می شویم و البته خیلی ها هم از این تسلسل ها و دور زدنهای ما ، ماهی های خوبی صید کرده اند . اگر کمی تاریخ چند سال گذشته را مرور کنیم ، نه دور خودمان می چرخیم و نه کسی از این آب گل آلود ماهی می گیرد .

علیرغم میل درونی ، معتقدم اعلام آمادگی و کاندید شدن خاتمی برای انتخابات ریاست جمهوری ، یک اشتباه بود . اشتباهی که تاوان سنگینی هم دارد . یعنی حذف کامل خاتمی از صحنه سیاست ایران ، و با شخصیتی که از سید می شناسیم ، کناره گیری و گوشه نشینی همیشگی یا حدااقل بلند مدت . بعبارت دیگر کسی که می توانست در انتخابات یازدهم ( دو دوره دیگر) کاندید محبوب اطلاح طلبان باشد ، به راحتی از دست خواهد رفت .

چرا آمدن سید محمد خاتمی اشتباه بود ؟

1- در نظامات دموکراسی یا حداقل نظامی که بر اساس ریخت دموکراسی طرح ریزی شده باشد هر فرد می تواند دو دوره با رای مردم رییس جمهور باشد . در تاریخ  30 ساله ایران بجز بنی صدر معزول و رجایی شهید – که بر حسب اتفاق و حادثه از دور کنار رفتند – ایرانیان کمتر از دو دوره با کسی عهد نمی بندند .

2- همانطور که چند سطر بالاتر گفته شد ، ایرانیان حافظه ضعیفی دارند و مراد و مطلوب خود را زود فراموش می کنند . شاید این دلیلی باشد بر شکست سنگین رفسنجانی در انتخابات دور قبل . یادم هست سال 76 در تب داغ انتخابات ، عده کثیری هنوز خواهان هاشمی رفسنجانی بودند . حتی کار به آنجا کشید که صحبت از تغییر قانون اساسی و اضافه شدن دوره های ریاست جمهوری بود . و این جز از اقبال عمومی مردم به هاشمی رفسنجانی نبود . این اتفاق نیافتاد . هاشمی اما 8 سال بعد و در رقابت با محمود احمدی نژاد ، شکست سنگینی خورد . شاید به خاطر فراموشی مردم ایران بود . او را از یاد برده بودند ؟ شاید ایرانیان بیشتر از دو دوره با کسی عهد نمی بندند!

3- باز هم از تجربه هاشمی رفسنجانی بگویم . خالی از پند نیست . هاشمی مرد باهوشی است . موقعیت طلب و تیزبین است . پس بین دو دوره خاتمی کاندید ریاست جمهوری نشد . در انتخابات سال 84 هم  کاندید دندانگیری نبود . اصلاح طلبان ذلخوش کرده بودند به وزیر خاتمی . اصولگرایان هم  انگار تصمیم متحدی نگرفته بودند . پس هاشمی کاندید شد . اما چرا در مواجهه با احمدی نژاد ، جوانی که کمتر مردم او را می شناختند ، غافلگیر شد ؟ چرا در دور دوم هم نتوانست سند ریاست جمهوری را پس بگیرد ؟ آیا خاتمی می تواند بین دو دوره احمدی نژاد غالب میدان شود ؟

دور می دانم که مردم تجربه 8 ساله خاتمی را به امتحان 4 ساله احمدی نژاد ترجیح دهند . جامعه ایران لایه های متفاوتی دارد . آنقدر متفاوت که احمدی نژاد را به هاشمی رفسنجانی ترجیح دهد . آنقدر متفاوت که اصلاح طلبان سال 84 آنها را فراموش کرده بودند .

خاتمی را دوست دارم . و نمی خواهم به عرصه ای وارد شود که احتمال باخت زیادی دارد . که در این صورت دیگر او را در سیاست ایران نخواهیم دید . اصلاح طلبی را هم همینطور

نوشته شده توسط hobor

فوریه 23, 2009 در 4:58 ق.ظ

ارسال شده در اجتماعی, سیاسی

صبح

دیدگاهی بگذارید »

کاغذ بازی را هیچ وقت دوست نداشتم . هیچکس دوست ندارد . اما همیشه ، هر کجا انگار ناگذیریم از پر کردن انواع و اقسام فرمها . امروز که رفته بودم برای دریافت وام چندغاز از بانک عزیز ، بارها و بارها اطلاعات مشابهی را در فرمهای مشابهی وارد کردم که مسئول باجه می گفت بسیار لازم و ضروری و حیاتی است . حتما هست.

نوشته شده توسط hobor

فوریه 23, 2009 در 4:50 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

آینه

دیدگاهی بگذارید »

تصویر تو
کجای این آینه گم شد؟
کدام ترانه
عطر تو را دزدید
نگاهت
لای کدام دفتر جا ماند ؟

آینه
هر روز
سراغت را از من می گیرد
چیزی نمانده
تصویرم را کدر نشان دهد
از رفتنت
تصویر هزار پاره ام
هر روز بیشتر می شود…
.
.
.
( آینه می شکنه هزار تیکه می شه
اما باز تو هر تیکه اش عکس منه
…. )

نوشته شده توسط hobor

فوریه 9, 2009 در 3:30 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

دیدگاهی بگذارید »

تو را اندوهگین ….
نه !
تو را با شادی و خنده
نه این هم نیست
پس چیست ؟
تمام آنچه در چشمان تو جاریست …
***
خوش و خرم
نشاط و شادیت افزون
لبت پر خنده و شادان
الهی دشمنت محزون
.
تمام لحظه هایت مملو از شادی
نیاری هرگز از من
به قدر ذره ای یادی
الهی واگشاید سوی توآغوش دلداری
.
سرت سبز و دلت آباد
تنت از درد و بیماری
همیشه ، تا خدا … آزاد
پر از شادی ، پر از خنده
سراسر روزگارت شاد
.
تمام خاطراتم را
بدست بادها بسپار
مرا از قلب خود بردار
به گوش قصه ها بسپار
به فکر لحظه هایت باش.

نوشته شده توسط hobor

ژانویه 12, 2009 در 6:08 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

دیدگاهی بگذارید »

چشمه های نوشین در دل کو ههای سترگ می جوشند .

نوشته شده توسط hobor

دسامبر 25, 2008 در 12:21 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

بدرود پاییز

دیدگاهی بگذارید »

بر پاییز مرثیه ای بخوان
بقدر شبی
که به حرمت پاییز
سیاه پوشید.

نوشته شده توسط hobor

دسامبر 20, 2008 در 8:51 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

دیدگاهی بگذارید »

وقتی هدفی نداری ، از بیراهه ها شکایت نکن .

نوشته شده توسط hobor

دسامبر 16, 2008 در 1:23 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

…..

دیدگاهی بگذارید »

من تمام سه شنبه های غمگین را
پشت چشمهایت پنهان می کنم
روزی که
نگاهت را برای من کنار بگذاری
***
ستاره ها سراغ دستانت را از من می گیرند
و ماه
نشانی صورتت را از من می خواهد
و تمام بادها
به جستجوی گیسویت
گردباد شده اند
باغ در سکوت است
پرنده ها آواز نمی خوانند
چون نغمه زمزمه های تو
سرمشق آوازشان بود

****
وقتی ستاره ها خیس می شوند
آینه خورشید را کج می تاباند….

نوشته شده توسط hobor

دسامبر 3, 2008 در 11:33 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

باز هم باران

دیدگاهی بگذارید »

باز باران…
با ترانه!!
زیر این سقف بلند
که افق گم شده است
و بجز خش خش صد چرخ و موتور
غیر از این نم نم بدچرخ اتول
نه صدایی . نه هوایی
ریزش باران هم ، بی ترانه شده است.
حیف . این نم نم و آن خش خش
قابل کشتن نیست
شیشه پنجره از دود و غبار
قابل شستن نیست
نه به باران نه به باد
“شیشه پنجره را باران شست؟”
نه پسر جان .
 شیشه پنجره را مادر شست.
باز آسفالت خیابان خیس است
وای…
 باز هم باران
باز هم قطره سیاهی از آب
حل شده دود و کثافت در آن
باز هم باران
چتر من اینک کو
زیر باران باید
چتر را راه انداخت…
باز هم باران
آسمان تف انداخت…

نوشته شده توسط hobor

نوامبر 6, 2008 در 10:48 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized